الشيخ رسول جعفريان

905

رسائل حجابيه (فارسى)

و مقصود بنمايد و بالاخره يا موفق به نتيجه و وصال معشوقهء خود مىشود ، آنگاه محذور بزرگ زنا كه مذموم در نزد تمام عقلا است ، لازم و نتايج وخيمه‌اى كه گفتيم حاصل آيد ؛ و هرگاه موفق به نتيجه نشد ، بسا باشد كه بسيارى از اعمال شنيعه را مرتكب شود ؛ از شرب خمور و فحش و دروغ و بهتان و فسق و فجور و غير او ، از قتل نفس و اتلاف اموال كه مذموم است نزد جميع عقلا تا شايد درك نتيجه نمايد ، و شب تا به صبح خواب را بر خود حرام و از تمام مشاغل ليالى و ايام وامانده شود كه آيا به چه وسيله خود را به محبوب خود برساند ؛ و بسا باشد عمرى را صرف اين معنا بنمايد ؛ پس حجاب هرگاه بالحسّ و العيان ملازم رفع اين همه مفاسد و محذور شد ، و كشف نقاب جالب اين همه شرور گرديد ، هر عاقل و هوشمند او را واجب و اين را حرام شمارد ، و به همين جهت بود كه مقنّن اسلام - على صادعه السلام - نظر بر اجنبيّه را حرام و ارشاد نمود به همين معنا كه او زناى چشم است ؛ چنانچه گفته شد سابقا . مفسدهء يازدهم : بسيار اتفاق افتاده به مجرد نظر نمودن بر روى نيكوى اجنبيّه ، شخصى هر قدر متعصّب و دلير در ديانت باشد ، مفتون و اسير گردد و عاقبت خود را مجنون و مبتلا به امراض مزمنه مىگرداند ؛ و چون زن محجوبه و عفيفه شد ، عشق و فريفتگى نباشد ؛ و شكى نيست كه در صورت رفع حجاب ، قهرا نظر كه طليعهء لشكر محبّت است ، مهيّج آتش عشق خواهد بود و جوامع قلبيّه را مشغول مىنمايد و با اين وضعيت مخالفت قوّهء شهويّه در عهدهء هركس نيست تا بتواند احتراز جويد . نقاب دارد و دل را به جلوه آب كند * نعوذ بالله اگر جلوه بىحجاب كند « 1 » ناديده رُخَت عمرى سوداى تو ورزيدم * فارغ ز تو چون مانم ، اكنون كه رُخَت ديدم فلك سرگشته در سوداى عشق است * جهان پرفتنه از غوغاى عشق است در كتاب ميوهء شيرين چنين مىنويسد كه يك نفر از متجدّدين از هندوستان به سمت لندن مسافرت نمود براى تكميل تعليمات لسان خارجه ؛ چون مراجعت كرد ، عيال خود را مجبوره كرد به كشف حجاب ؛ و هرچند عيال او امتناع كرد ، تأثيرى در وى ننمود . ناچار نقاب از رخ برگرفت و در مجالس عمومى و مجامع ملى با شوهر خود مىرفت تا كم‌كم كار به جايى رسيد كه گاه مىشد هر كجا كه مىخواست مىرفت و هر وقت كه مىخواست مراجعت مىكرد . شوهر او هم چون در اداره مشغول بود ، به كارهاى ادارى به خانه نمىآمد مگر بعد از ظهر . روزى اتفاقا اداره نرفت ، بغتتا به خانه درآمد . در اطاق را مسدود ديد ؛ همهمه‌اى از ميان اطاق به گوش وى رسيد . چون در را گشود ديد يكى از رفيقان مخصوص

--> ( 1 ) . شعر ايرج ميرزا در ستايش كشف حجاب .